تبليغاتX
تو بگو چی کار کنم - سرم سوت کشید بس انتظار کشیدم.........

تو بگو چی کار کنم

امشب لبام خیال بوسه داره

سرم سوت کشید بس انتظار کشیدم.........

ای دوست به عمر رفته مانی                        ترسم که نبینمت دگر بار

 

حق با تو ئه . من کی باشم که بخوام تو آسمون چشم تو سوسو بزنم ؟

تویی که بر خلاف من آسمونت همیشه پر ستاره ست .

من اینجا تو سیاهی و اسارت دست و پا می زنم و تو اون بالا فارغ از این

همه درد و رنج شاد و سر خوشی !!!

تا حالا یه پروانه رو تو مشتت گرفتی ؟ هم دلت می خواد مال خودت باشه .

هم دلت می خواد آزادش کنی بره ... ولی من حتی اگه بخوام هم

 نمی تونم تورو تو مشتم

بگیرم چون تو دیگه من رو نمی خوای ...

دل نگرونم . پریشون از اینکه نکنه قدر تو رو اون طوری که من می دو نم

کسی ندونه .

نکنه ارزشتو ندونن و روت قیمت بزارن .

نکنه که نادیده ات بگیرن  . نمی دونم . نمی دونم آیا کسی هست که مثل

من هر شب خیالتو نوازش کنه ؟  شب و روز غصه تو بخوره ؟ 

  یه نفر هست که صدقه سلامتی تو رو با اشکای گاه و بی گاهش تضمین

کنه ؟  

کی برات آرزوی خوشبختی می کنه ؟

 دیگه کی روزا به امید اومدنت به انتظار میشینه ؟

اونم مثه من بلده خوب هوای تو رو داشته باشه ؟

می تونه خلوتتو پر از شادی و خوشحالی بکنه ؟   

اونم می تونه  تورو فقط برای خودش نخواد ؟

اون هم به تو امید و سر خوشی و زندگی هدیه می ده ؟

برات شعر و شبنم و شور عیدی میاره ؟

من همیشه نگران حالتم . عمر کوتاه من رو روزگار نخواست با تو سر کنه .

ولی تو هم نخواستی همدم بی کسی هام باشی .

می دونم .

می دونم دل تو رو مهربونیهای من زده . اما من هنوزم جز محبت سرمایه

دیگه ای رو خرج دل تو نمی کنم . اون هم توی دنیایی که خبری از رفاقت و

صداقت نیست !

اگر از آدما خسته شدی . اگر هنوزم تشنه یه آغوش گرم  و پر مهری به

خونه ی من سری بزن .

ولی وقتی بیا که هنوزم نور امیدی هست .

                                                              به انتظارم ...........

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت   توسط پری ناز کوچولو  |