تبليغاتX
تو بگو چی کار کنم -

تو بگو چی کار کنم

امشب لبام خیال بوسه داره

من تو را در تپش خاطره ها،

 

در دل هر زیبایی،

 

در درون شب تنهایی خود می جویم.

 

با دلی آکنده ز عشق،

 

با همه تن غرق نیاز،

 

با دو چشمم که تو را می گریند،

 

با سکوتی که رساتر ز همه فریاد است،

 

با امیدی که به مردن نزدیک است،

 

من تو را می جویم.

 

با لبی آغشته به حسرت،

 

حسرت بوسه ی تو،

 

با صدایی که همه میشنوند،

 

با کلامی که پر از احساس است،

 

حس عاشق بودن و دل بریدن از همه،

 

حس تنهایی من در حضور مبهم تو،

 

من تو را می خوانم.

 

هر شب این دیده ی من،

 

هر دم این قلب زمن خسته ی من،

 

همگی ناله کنند از من و شیدایی من،

 

دیده ام می گوید:

 

من دگر خسته شدم از تو و عشق تو و شوریدگی ات

 

دگر هرگز نکنم گریه به پای تو و دلداگی ات

 

دل من می گوید:

 

مهر یار بی وفایت تا کجا همرهم است؟

 

گر نسازی قلب خود را خالی ز عشق،

 

من دگر،یک تپش حتی نکنم.

 

من ندانستم ولی آخر چرا،

 

دیده ام هر شب به یادت اشک ریزد،

 

چرا از قلب من هر شب به یادت ناله خیزد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت   توسط پری ناز کوچولو  |